المپیک تابستانی ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی
مسابقه دوی ماراتن
۷۴ ورزشکار مسیر ۴۲ کیلومتری را برای دستیابی به یکی از سه مدال رنگارنگ المپیک شروع به دویدن کرده بودند.
کیلومترهای آخر مسابقه بود و دوندگان رقابت حساس و نزدیکی با هم داشتند.
۱۷ نفر از آنها به دلیل آسیب دیدگی در طول مسیر و یا شرایط مشابه از ادامه مسابقه انصراف داده بودند.
۵۷ دونده دیگر همچنان استقامت می کردند و چقدر این استقامت زیبا بود.
هر بیننده ای دلش میخواست که این اندازه استقامت و توان داشته باشد.
آنها، قسمت آخر جاده را طی کردند و یکی پس از دیگری وارد استادیوم شدند.
رقابت نفس گیر شده بود و دونده ها تلاش میکردند تا زودتر به خط پایان برسند.
و بالاخره نفر اول نوار خط پایان را رد کرد! استادیوم سراپا تشویق شد. فلاش دوربین های خبرنگاران لحظه ای امان نمی داد و دونده ها یکی بعد از دیگری از خط پایان می گذشتند و تعدادی بلافاصله بعد از عبور از خط پایان چند قدم جلوتر از شدت خستگی روی زمین افتادند.
اسامی و زمان های به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد.
داوران و مسوولین برگزاری می رفتند تا علائم مربوط به مسابقه و خط پایان را جمع آوری کنند . جمعیت هم آرام آرام استادیوم را ترک می کرد.
به یکباره بلند گوی استادیوم به داوران اعلام می کند که خط پایان را ترک نکنند، گزارش رسیده که هنوز یک دونده دیگر باقی مانده و طبق مقررات باید منتظر رسیدن وی به خط پایان بمانند!
دوربین های مستقر در طول جاده ، تصویر او را به استادیوم مخابره می کنند.
دونده سیاه پوست اهل تانزانیا ، ” جان استفان اخواری ” با زانوی بانداژ شده و لنگان لنگان به پیش می آمد.
چند نفر دور او را می گیرند تا از ادامه مسابقه منصرفش کنند ولی او با دست آنها را کنار می زند و به راه خود ادامه میدهد.دست بردار نبود.
خبرنگاران بخش های مختلف ، وارد استادیوم شده اند و جمعیت هم به جای اینکه کم شود زیادتر می شود! جان استفن با دست های گره کرده و دندان های به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حرکت خود به سوی خط پایان ادامه میدهد.
بعد از گذشت مدتی طولانی، نفر ۵۷ام به استادیوم نزدیک میشود، با ورود او جمعیت از جا برمی خیزد ، چند نفر در گوشه ای از استادیوم شروع به تشویق می کنند و به یکباره غوغایی به پا می شود.
۴۰ یا ۵۰ متر بیشتر تا خط پایان نمانده او نفس زنان می ایستد و خم میشود و دستش را روی ساق پاهایش می گذارد، پلک هایش را فشار می دهد نفس می گیرد و دوباره با سرعت بیشتری شروع به حرکت می کند.وقتی نفرات اول از خط پایان گذشتند استادیوم اینقدر شور و هیجان نداشت. نزدیک و نزدیکتر می شود و از خط پایان می گذرد.
خبرنگاران، به سوی او هجوم میبرند نور پی در پی فلاش ها استادیوم را روشن کرده است انگار نه انگار که دیگر شب شده.مربیان حوله ای بر دوشش می اندازند او که دیگر توان ایستادن ندارد، می افتد.
خبرنگاری از او پرسید : چرا با آن وضع و در حالی که نفر آخر بودید از ادامه مسابقه منصرف نشدید؟
ابتدا فقط گفت: برای شما قابل درک نیست!
و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:
“مردم کشورم ، مرا ۵۰۰۰ مایل تا مکزیکوسیتی نفرستاده اند که فقط مسابقه را شروع کنم، مرا فرستاده اند که آن را به پایان برسانم!”
آن شب مکزیکوسیتی و شاید تمام جهان از شوق حماسه “جان استفان”، تا صبح نخوابید. جهانیان از او درس بزرگی آموختند و آن اصالت حرکت، مستقل از نتیجه بود.
او یک لحظه به این فکر نکرد که نفر آخر است.
به این فکر نکرد که برای پیشگیری از تحمل نگاه تحقیرآمیز دیگران به خاطر آخر بودن ، میدان را خالی کند.
او تصمیم گرفته بود که این مسیر را طی کند، اصالت تصمیم او و استقامتش در اجرای آن باعث شد تا جهانیان به ارزش جدیدی توجه کنند ، ارزشی که احترامی تحسین برانگیز به دنبال داشت.
اصالت حرکت ، مستقل از نتیجه است.











