خاطرات و عکس های کلاس پیش ریاضی شهید بهشتی
 

شوشول فرنود!

این موضوع یه داستان زیاد جدید نیست و به چند ماه پیش برمیگرده اما تفسیر و آسیب شناسی این داستان به ما ها درس های مفیدی میده!!!!

 

چند ماه پیش در یکی از برنامه های کودک شبکه تهران خانوم مجری از فرنود 5 ساله میپرسد که کدام یک از کارهای خودش را تنهایی انجام میدهد.و این کودک پاک و ساده و معصوم با صداقت می گوید که وقتی به دستشویی میرود خودش شوشولش را میشوید.مجری نامرد و کثیف برنامه این طور وانمود میکند که فرنود خودش ماشین لباس شویی را روشن میکند.داستان هایی این چنین که در برنامه های کودک اتفاق می افتد حاکی از نبود صداقت در تلوزون ایران است.صداقتی که بدبختانه گم شده و کسی نیست از احوالش جویا شود مگر این کودکان ساده و راستگو!!!کودکی راستگو که در برابر پرسش خصمانه خاله نرگس ، سر تعظیم فرود نیاورد و در نهایت شجاعت در برابر دیدگان میلیونها کودک زجر کشیده با عظمی راسخ و صدایی صاف و رسا به صراحت اعلام میدارد که زمانیکه به دستشویی میرود خود اقدام به شستشوی شوشول خویش مینماید.

اما خاله نرگس، این کژپندار پلید، در نهایت خباثت، گفتار صادقانه این طفل معصوم را آنچنان واژگون جلوه میدهد که گویی این بزرگ مرد کوچک به تنهایی اقدام به روشن نمودن ماشین لباسشویی مینماید.

این فرنود کوچولوی ما حالا بیش از 8 هزار نفر طرفدار فیس بوکی در دنیا پیدا کرده.تا جایی که لیونل مسی و حتی سایت گوگل از این کودک راستگو اعلام حمایت همه جانبه کردند.

ویدویی برنامه در گوگل و یوتیوب به راحتی در دسترس است.کافی است در گوگل سرچ کنید "شوشول فرنود"

در ادامه نیز برخی شعار های حمایتی شما مردم عزیز است برای فرنود کوچولو!!!!

.............................................................................

حزب فقط حزب شوشول … رهبر فقط فرنود شوشول

.............................................................................

 

این روز ها همه شوشول می شویند شما چطور؟

.............................................................................

 

خانم مجری حیا کن شوشولِ فرنود رو رها کن

.............................................................................

 

پس از حماسه شوشول:
شوشول اینجا
شوشول اونجا
شوشول همه جا حتی در تلویزیون ایران

.............................................................................

 


 

 

 

صدق فرنود به عالم کس ندید / حسن آن دارد که شـــــوشول آفرید

.............................................................................

 

فرنود شوشول طلائی … امید پیج مائی

.............................................................................

 

آزادی اندیشه با ماشین لباس شوئی نمیشه

.............................................................................

 

دکتر روازاده: مسئله شوشول امر جدیدی نیست از صدر اسلام شوشول یکی از وسائل پیشرفت بود

.............................................................................

 

فرنود آسوده بخواب خاله نرگس بیدار است
خودش تنها شوشولت را می شوید

.............................................................................

 

ز شستن بود شوشول را راستی…ماشین لباس شوئی کژی زاید و کاستی

.............................................................................

 

ای قشنگ تر از پریا
تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدن
شوشولتو میدزدن

.............................................................................

 

شوشول مرد به از دولت اوست!!!

.............................................................................

 

وعده کردم که به فرنود دگر سر نزنم
به شوشولش برسم دست نزنم

گفتند همه این چه رسمیت خاله
گفتا که شستن با ماشین لباسشویی هم باحاله

.............................................................................

 

 

 

ای شوشول ها به داد شوشول فرنود برسید

.............................................................................

 

تا شوشول هست،زندگی باید کرد

.............................................................................

 

اب را گل نکنیم..
در فرو دست انگار،فرنودی خوابیده
یا که در بیشهء دور،شوشولش میشوید…
شاید این آب روان،میرود پای شوشول های بلند
آب را گل نکنیم..

.............................................................................

 

موساد .. ک گ ب و سازمان سیا با طرح فتنه شوشول فرنود قصد براندازی نرم داشتند

.............................................................................

 

لگو برداری از حماسه شوشول
نگذاریم این را نیز به نام دیگران ثبت کنند

.............................................................................

 

فرنود هستم دارم شوشولمو میشورم … I Love You PMC!

.............................................................................

 

چنین گفت به خاله فرنود راستگوی….. ز گهواره تا گور شوشول بشوی

.............................................................................

 

احمدی نزاد: اون شوشول رو لولو برد

.............................................................................

 

و شوشول بنیان ماشین لباس شویی را قلقلک داد
تا همگان بدانند
که شوشول مرد به از لوازم خانگی خانه اوست

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 12:28  توسط سینا  | 
خب کنکور هم دادیم!

تو پسر های سنندج شاید یه رتبه خوب باشه اون هم از لحاظ اخلاقی وضعشو به فوق افتظاحححح رسوندیم!جوری که داره از مربی هاش داره سبقت میگیره!

و این پست یکی به آخره تا زمانی که همه عکسها دستم بیفته و فاتحه پیش سونامی رو بخونم!

اما جریان دوستان از این قرار است که کنکور در یک عده بدبخت (مثل ما) که استعداد چاخی!یا به قولی یابو شدن دارن حسابی"تیته دور مانا"

اما چطوری زود لاغر بشیم!من که هیچی بلد نباشم وهیچ هنری نداشته باشم این یکیو خیلی خوب بلدم!

 شروع:

مثلث آتش میدونی چیه؟اگه یکیش نباشه آتیش روشن نمیشه و اگه یکیشو قطع کنید آتیش خاموش میشه!اضافه وزن یا کم وزنی هم مثه اینه

ورزش-رژیم غذایی-خواب کافی

این سه تا رو اگه درست داشته باشید در عرض یه هفته مثل من ۴ کیلو کم میکنید.هرچند که هنوز ورزششو به طور حرفه ای شروع نکردم.

ورزش باید از خودتونشناخت کافی داشته باشید تا نتیجه بگیرید.مثلا کدوم ماهیچه هاتون استقامتی ان کدوما قدرتی ان تو چه حرفه ای علاقه و پشت کار دارید نوع چربی ذخیره شده چیه.زیر اون چربی ها عضلات کافی هستن که مانع فشار زیاد به شما نباشن یا زیاد عرق میکنید یا نه اوج ساعت انرژی تون چه وقتیه و خلاصه کلی مطلب! اما طوری که به درد همه بخوره باید بگم:

روزی ۴ ساعت بیشتر باید ورزش کنید

اصلا و ابدا قدرتی کار نکنید

شدتش هم زیاد نباشه مثل دیروز ما(۱۲ ساعت)

صبح نباشه(چون قلب تون ..... ........ میره!)

شب نباشه(خواب تون مثل..... .... ....... ...! میپره)

درست و حسابی باشه(مثلا شطرنج و پینگ پنگ و اینا نباشه یه ورزش سنگین مثل شنا یا دو یا فوتبال یا....)

لباس خوشگل بپوشید برید!

تیپ بزنید برید

برمیگردید یه دوش سه ساعته بگیرید بعد چن تا فیلم teenager ببینیدخلاصه حال کنید واسه خودتون!

رژیم:

کربو هیدرات کم بخورید و آب زیاد بنوشید.!همین.بعد ورزش سعی کنید تا ۴ ساعت قبل شروع تمرین بعدی بیشتر از ۱۰ لیتر آب نوش جان فرمایید.با دلستر و آب میوه و آبجو و عرق سگی و عرق دستی و ویسکی ۳۰۰ هزاری لاغر نمیشید .فقط آب!همه چی هم بخورید ولی به اندازه.حتی سم!

خواب:

بیشتر از هشت بخوابید !استراحت زیاد خیلی باعث لاغری میشه!باور کن به جون عمه ام!

فیلم هم که دیگه این روزا خوراکه!یه کم دیگه پیش برم کور میشم انقد فیلم دیدم!

تموم شد!شما لاغر شدید.اما هدف از لاغر شدن چی بود؟

۱-سلامتی

۲-افزایش قدرت جسمانی

۳-جذب جنس مخالف

۴-همه موارد

لطفا پاسخ صحیح را یه شماره تلفن

۳۰۰۰۰۲۲۵

ارسال کنید.آآآآآآآ یه چن تا جک بگم که خفت کنکور رو دفع کنید

جک های مجلسی:

ترکه فرم پذیرش هتل پر میکرده جلو sex(جنسیت) مینویسه yes please

ترکه زنش ۱۰ تا بچه میزاد هرکدومشون یه رنگ!بعدا معلوم میشه به جای قرص جلوگیری از اسمارتیز استفاده کرده

بابا من از این جک مجلسی ها بلد نیستم بزنیم تو کار خودمون(توصیه میشود افراد زیر ۱۸ سال نخوانند.بچه جان برو دندوناتو مسواک بزن.راستی هرچی بریم پایین تر بد تر میشه ها)

پیر زنه میره دندون سازی لنگاشو میبره هوا.دکتره میگه خانوم این جا زنان زایمان نیست.دندون پزشکی یه! پیر زنه میگه:میدونم.دندون های حاجی رو در بیار!

یه بابایی بهش میگن بنی آدم اعضای یکدیگرند یعنی چی.میگه یعنی شما الان چیز من هستی!

یه اس ام اس:

این جوری من حامله میشم یا تو؟(آدم و حوا!کشف روش تولید مثل)

یارو داشته جنازه باباشو میشسته هی داد میزده:وای بابام وای بابام همین که میرسه به کمرش داد میزنه:وای ننه ام وای ننه ام!

بعد از کشته شدن بن لادن ...گروه القاعده اعلام کرد که دیگر در جهان خون ریزی نخواهد کرد و نام خود را به الیائسه تغییر داد!

حاشیه(یکی کنارم نشست از این ادکلن ها زده که به چاخان میگن تحرییک کننده اس!بسه زوان فکر کرده همه مثل هم شهری هاش اوسکولن!از وجود چهار نفر مثل ما که ختم روزگارن خبر ندارن!اونم از اون ۱۸ هزار تومنی هاش!)

یه روز آقا گرگه میره جلو خونه شنگول منگول.در میزنه.مامانشون در رو باز میکنه میگه:بیا تو.بچه ها نیستن

ترکه زنشو طلاق میده میگن چرا طلاقش دادی!طلا خانوم که زن خوبی بود.میگه:

چی میگی بابا؟هر روز میرفتم خیابون میگقتن طلا کشیده پایین...طلا کشیده پایین...

ترکه میره دندون پزشکی !دکتره میگه  شبها قبل خواب چی کار میکنی؟ میگه:

جیش-بوس-لاس-لیس-ناز-گاز-روش-توش-دوش-لالا!!!

دکتره میگه اون وسطا حتما یه جایی مسواک بزن!

و این دوتا جک آخر دیگه خیلی خودمونیه  چون فارغ التحصیلیم دیگه باکی نیست مینویسم بخندید

ترکه شب عروسیش نفس نفس زنان از حجله میاد بیرون میگه :پرده نبود که!برزنت بود!

عروس دنبالش میاد میگه:بیشعور نذاشت شرتمو در بیارم!

.....................................................................................................................

یارو با دوس دخترش میره توی اتاق .دختره میگه:تو مال منو بخور منم مال تو رو میخورم.یارو میگه :

نه این جوری دعوامون میشه!هر کی ما خودشو بخوره!

نه وجدانن حال کردید؟

  نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 20:35  توسط سینا  | 
خب ممکنه تعجب کنید بگید یکی مثل من که تا حالا این همه بی شعور بازی با دو تا دوستش در آورده الان یه همچین پستی بنویسه

ولی دیدم بد نیس کمک کردن به دیگران .آخرین نکته ها برای کنکوری ها.

۱-سعی کنید دو هفته آخر رو هر روز ساعت ۶ صبح از خواب بلند شید و مثل جلسه کنکور ساعت ۸ شروع کنید به درس خوندن.خیلی مهمه این!

۲-تو این دو ماه همون صبحونهای رو بخورید که قراره صبح کنکور میل کنید

۳-اون روز جدی باشید.خیلی جدی....از شوخی با دوستاتون جدا خوداری کنید.سعی کنید روز قبلش یه کم برید پیاده روی ولی سعی کنید پیاده رویتون حاشیه نداشته باشه.

۴-هر روز صبح ۳۰ تا ۴۰ نفس عمیق بکشید

۵-از خوردن قرص های استامینوفن و کدئین ها..پروفن ها و پروپانول ها جدا خود داری کنید.اینها هیچ کدوم استرسو کم نمیکنن.مثلا ما تو دوچرخه سواری بعد تمرین سنگین پروپانول میدادن که قلبمون آروم بگیره یا کدئین ها گیج کننده و خواب آورن.بر اساس تجربه و دانش من.هر شب یک قرص اسید فولیک بعد غذا مصرف کنید.این قرص هیچ عارضه ای نداره و تو هر داروخونه ای بهتون میدن.این آرامش بخشه(اوسکول)

۶-از برخورد با دوستهای مزخرف...حسود...الاغ...یابو . شاید هم قاطر پرهیز کنید.دوستایی که ممکنه دستتون بندازن یا مسخره کنن یا هز چیز دیگه ای که شما رو ناراحت میکنه.باید بگم اونا از حسودی و اغده های خودشون .....انگار آتیش چهارشنبه سوری توو...روشن کردن.خوشبختانه تو کلاس پسرها نیس ولی بدبختانه دختر های الاغ زیاد داریم!

۷-یک هفته آخر رو حتما کفر و زندگی بخونید

۸-شب کنکور شام ماکارونی بخورید و صبح کنکور از خوردن هر گونه مایعات جدا خوداری کنیدـآخه نکنه جیشت بیاد!)

۹-گوشی خاموش.با موبایل تو نت نیا و اصلا نت نیا.سعی کنید دوروز آخر رو کم بخونید.مثلا روزی ۳ ساعت

۱۰-فیزیک پیش ۲ خیلی آسونه.حتما بخونید

۱۱-سر جلسه از خودکار واسه جواب دادن استفاده کنید و تو عمومی ها هر جور خواستید پر کنید ولی تو اختصاصی ۱۰ تا ۱۰ تا تست ها رو وارد کنید.از خودکار بیک و زبرا و لکسی استفاده نکنید.اولی کنده دومی خیلی سریعه و دستتون از فکرتون میزنه جولو و سومی گیر داره بعضی وقتا.فیبر کاستل چیز خوبیه

۱۲-یک هفته مانده به کنکور شئونات اسلامی رو رعایت کنید!(حتی شما خواهر عزیز)

۱۳-اخبار نبینید.دختر خوشگل نبینید.ماهواره وا و است.گوشی خاموشه.نفس عمیق یادت نره

۱۴-از همه اینها مهم تر اینه:

انگیزه....انگیزه ای درست.مثلا اگه شما سر کلاس دبیر ریاضی مسخرتون کنه که ریاضی بلد نیستید و بعد برید تو خیابون یه ریاضیات المپیاد بخرید و بعد بشینید المپیاد شرکت کنید تا به خودتون و دیگران ثابت کنید که خر نیستید.باید بگم محاله قبول شید!انگیزه مهمه و تو الاغ اگه اینو درک کنی مطمئن باش من اینجوری خر صدات نمیکردم

۱۵-از دعوا و تنش با اعضای خونواده خوداری کنیدوچن روز آخر رو آهنگ های مرضیه و بنان و افتخاری و شجریان گوش بدید یا بیاید از من مجموعه کامل گلها رو بگیرید.نه ام ان ام!

۱۶-سینا ترن اون عکس ها رو واسم بیار

۱۷-شب کنکور حتما دوش بگیرید

۱۸-استرس یعنی یک احساس احمقانه که بهترین فرصت ها رو به لجن میکشه.هر وقت به استرس برخورد کردید.به سالی که حرام خودتون کردید و پول اون همه کتاب و سربازی و حرف مفت زدن نیره کر های فامیل از جمله دختر خاله و دختر عمه و دختر ننه و پسر ننه و بقیه فکر کنید.

۱۹-اگه ورزش نمیکنید خاک تو سرتون.بیا ببین من چه آرامشی دارم

۲۰-از شوخی هام ناراحت نشید اینا میدونن من خیلی دلم پاکه(لعنت به عربی و درود بر خودم که سر تسلیم واسه این زبان نکبت فرود نیاوردم)

۲۱-نه دانشگاه زندان است و نه دانشجو زندانی که هرکس خودش رو به یه عددی متناظر بدونه و با اون خودشو بشناسه.رتبه یک شدی یا ۵۰ هزار هیچ مهم نیست.اگه مغرور شدی بلافاصله باد حرف من بایفت که تضمین میکنم۹۸٪ کروموزومت با الاغ برابری میکنه و اگه ناراحت شدی بدون ۵۰٪ از دی ان ای

تو با کرگدن مشترکه.پس مهم نیس

۲۲-همه واسه بعد کنکور برنامه ها ریختن ولی شیره شیر میبینموتون که مثل سگ ساعت ۱۲ ظهر از خواب پامیشید.

۲۳-لامصب این شینا چقد خوشگله

۲۴-خدا نگهدارتون نباشه!خدا چیکارس؟؟؟؟نظام قضا و قدر.طف تو روح اجدادشون نمیدونن چی خوردن و چی میگن.

۲۵-خداحافظ!

 هرکسی میخواد مطلبی بنویسه بره با این شناسه و رمز تو بلاگفا وارد شه.این هم واسه تنوع!

شناسه:bikar

رمز:از 6 تا 1 رو بلعکس بنویس

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 19:15  توسط سینا  | 

فقط لیکرس!

ما مثل پز کیفی تو این کوها با دست و پا و چرخ بودیم چرا نرفتیم بسکتبال؟

فعلا یه جک بگم واسه خوشحالی تون!

به کرده میگن اون چه حیونیه که صبحها با سر و صداش بیدارمون میکنه؟

میگه: بابام

حالا یه جک کثیف

یعنی یه اس م اس کثیف

ستاد تعرفه یارانه ها اعلام کرد یارانه زنان ایرانی بر حسب ۴ اقلیم متفاوت به شرح زیل می باشد:

۱- اقلیم کردستان:۲ تا سه زن

۲- اقلیم تهران به دلیل بی جنبه بودن: یک زن

۳-اقلیم رشت به دلیل فروش سهمیه خود زنی تعلق نمیگیرد

۴- اقلیم قزوین بنیابه به دوگانه سوز بودن فقط یک زن تعلق میگیرد!

حوشحال شدید؟اگه ببینم جنبه دارید آزمون بعد اگه بالا ۶۰۰۰ بودم ۳۰ تا جک ناب مینویسم.(ما که خاصیتی غیر از جک گفتن که نداریم!)

از نظراتتون ممنون ولی از یک فرد با شعور  تر از خودم درخواست میکنم که کامنتها رو بی تایید میزاریم ولی جون ننت فش ندی!ببین ما اینجا شوخی میکنیم حرفی میزنیم دز اون حدها بد نیست ها؟؟؟؟

نمیگم شوخی نکن ولی ۱۶ سال به پایین!آه!ناموس ننت

پ.ن ۱- ننه ام فوت فرمودن!(فاتحه)

پ.ن۲- چی میشد مام ترازمون ۷۰۰۰ بودبه روح ننه ام با خرخونی از ۶۵۰۰ بالاتر نمیشه رفت!

پ.ن۳-بعضیا چقد جدی گرفتن  http://rezakonkori.blogfa.com 

کسی میدونه خورمساق یعنی چی؟(حالا دیدی با کی طرفی جوجه!فک کردی نظر بیدی و اسم ننویسی ردیابی نمیشی؟.نترس ما کبریت بی خطر زنجانیم!)

بیبین چلونی دانه دانه پ ن ها به هم ریخت!

ما هم بریم که با این مخ پوکمون سال دیگه عمران دانشگاه آزاد خدمت حسن زاده هستیم!

  نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 19:33  توسط سینا  | 
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
آنتونی رابینز
Tony Robbins 1.jpg
زمینه فعالیت روانشناسی
ملیت Flag of the United States.svg ایالات متحدهآمریکایی
تولد ۲۹ فوریه ۱۹۶۰
شمال هالیوود، کالیفرنیا
نام(های)
دیگر
تونی رابینز
پیشه نویسنده و سخنران

آنتونی یا تونی رابینز (به انگلیسی: Anthony or Tony Robbins) نویسنده و سخنران آمریکایی است. وی ۲۹ فوریه ۱۹۶۰در شمال هالیوود در کالیفرنیا به دنیا آمد.[۱]

شهرت عمده او در ایران به خاطر سلسله کتاب‌هایش در مورد موفقیت می‌باشد، مانند:

آنتونی رابینز موفق‌ترین، مشهورترین و پرطرفدارترین نویسنده و سخنران انگیزشی در جهان است. هر چند که خود اصرار دارد به جای «سخنران انگیزشی»، «مربی منتهای کارآیی» نامیده شود.

او در مدت کوتاهی به بیشترین آرزوها و رویاهای جوانی خود جامه عمل پوشانید و توانست درآمد سالیانه خود را از ۳۸ هزار دلار به بیش از یک میلیون دلار افزایش دهد.


آنتونی رابینز در ۲۹ فوریه ۱۹۶۰ در شمال هالیوود، در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. او در منطقه «آزوسا»ی لس‌آنجلس کودکی خود را پشت سر گذاشته و در دبیرستان «گلندورا» به تحصیل پرداخت. زمانی که او ۷ ساله بود والدینش از هم جدا شدند. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگونی شبیه ظرف‌شویی، کارگری و مستخدمی رو آورد.

در سنین بین ۱۸ تا ۲۲ سالگی در دفتر کار «جیم رون» به عنوان بازاریاب و مبلغ سمینارهای وی شروع به کار کرد. تونی به عنوان بخشی از شرایط این شغل، تمام آثار مکتوب و صوتی جیم رون را خواند و گوش کرد. در این سال‌ها او در یک آپارتمان چهل متری در محله‌ای فقیرنشین زندگی می‌کرد. به گفته خودش ناچار بود ظرف‌های غذای خود را در وان حمام بشوید. گذشته از فقر مالی، بر اثر پرخوری و خوردن غذاهای چرب وزنش به ۱۲۰ کیلو رسید.

آنتونی رابینزوی در عین چاقی، تنبلی و فقر، آرزوهای جاه طلبانه‌ای داشت و در عالم خیال خود قصر زیبایی را کنار جنگلی بزرگ تصور می‌کرد، او سرانجام تصمیم گرفت برای رسیدن به آرزوهایش کمر همت بندد و با چاقیش مبارزه کند. به همین خاطر برای رسیدن به این هدف به مطالعه چند کتاب پرداخت، اما مطالب کتاب‌ها ضد و نقیض بود و خودش به این نتیجه رسید که با فکر سالم می‌توان بدنی سالم داشت. او توانست ۱۵ کیلوگرم در مدت دو ماه کم کند.

با وجود قد بلندش، می‌خواست تناسب اندام داشته باشد. او معتقد بود برای نظم بخشیدن به تفکرات باید به حفظ تناسب اندام اقدام کند. او به کلاس‌های روانشناسی رفت و با این علم آشنا شد. در سال ۱۹۸۴ شیوه‌های تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و دستمزدی دریافت کرد و به وضعیت زندگی فقیرانه‌اش سر و سامانی داد.

سپس نزد «جان گریندر» (یکی از پایه‌گذاران NLP به همراه ریچارد بندلر) اصول و روش‌های NLP (Neuro-Linguistic Programming) را آموخت و به تدریس آن‌ها پرداخت. گریندر، رابینز را تشویق کرد که به پدیدهٔ «راه رفتن بر آتش» بپردازد و رابینز با آموختن روش‌های روانی شرطی کردن ذهن برای این کار، شروع به ارایهٔ سمینارهایی کرد که در پایان آن‌ها، تمام شرکت‌کنندگان با پای برهنه بر بستری از زغال گداخته راه می‌رفتند.

در نهایت رابینز علاقه خود را در زندگی پیدا کرد. او وارد رشته روانشناسی شده و سمینارها و سخنرانی‌های متعددی را در شهرهای مختلف برگزار کرد. او با شیوه‌های روان‌درمانی خاص خود، به برطرف کردن مشکلات مردم از قبیل ترس، افسردگی، یأس و ناامیدی پرداخت.

آنتونی رابینز در سال ۱۹۸۶ کتاب قدرت نامحدود را منتشر نمود. در همین سال با بکی رابینز ازدواج کرد. او برای بهبود عملکرد کارکنان ادارات، نکات روانشناسی مفیدی را بیان کرد و مشاوره افراد بزرگ دنیا را در دنیای علم عهده‌دار شد.

آنتونی رابینز رابینز علاقه زیادی به کمک به افراد دارد. او می‌خواهد جهان را برای زیستن، بهتر سازد. او سال‌هاست که بدون چشم‌داشتی، نیرو و منابع خود را در اختیار نیازمندان گذاشته‌است. او در سال ۱۹۹۱ بنیادی غیرانتفاعی تأسیس کرد که هدفش کمک به کودکان عقب مانده و افراد بی‌خانمان، سالمندان و زندانیان است.

رابینز در سال ۲۰۰۱ از همسر اول خود جدا شد و کمی بعد با سِیج رابینز ازدواج کرد. او درباره جدا شدن از همسر اولش در گزارش تلویزیونی شبکه CNN گفت که پایان دادن به این ازدواج برایش بسیار دشوار بوده و طلاق گرفتن از بکی، سخت‌ترین تصمیم زندگی‌اش و به خاطر خودِ وی بوده‌است.

با گذشت سال‌ها رابینز یافته‌های خودش را با NLP تلفیق کرد و روش جدیدی به نام NAC (Neuro Associative Conditioning) ارایه کرد. او همچنین پایه‌گذار «روانشناسی نیازهای انسانی» است و تا به حال روش‌های متعددی برای موفقیت در زمینه‌های مختلف ابداع کرده‌است که در کتاب‌ها، برنامه‌های صوتی و سمینارهایش ارایه می‌شود.

رابینز اکنون ۴۹ سال دارد و با همسر و دو فرزندش در «دلمای» کالیفرنیا در همان قصری که در رویاهایش می‌پروراند زندگی می‌کند، اما از کمک کردن به دیگران دریغ ندارد و چندین بنیاد خیریه و مؤسسه مشاوره رایگان تأسیس کرده‌است.

 

خب دیگه منبعش که معلومه و بقیه نویسنده های وبلاگ بشدت در حال خرخونی و من هم همچنان خوت و خویری!

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 18:45  توسط سینا  | 
یه خواهش انسانی!!!!!

تراز بالای ۷۰۰۰ و معدل بالای ۱۹ این پست رو نخونه!(عزیزم برو تست ها تو بزن)

المپیک تابستانی ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی
مسابقه دوی ماراتن

۷۴ ورزشکار مسیر ۴۲ کیلومتری را برای دستیابی به یکی از سه مدال رنگارنگ المپیک شروع به دویدن کرده بودند.
کیلومترهای آخر مسابقه بود و دوندگان رقابت حساس و نزدیکی با هم داشتند.
۱۷ نفر از آنها به دلیل آسیب دیدگی در طول مسیر و یا شرایط مشابه از ادامه مسابقه انصراف داده بودند.
۵۷  دونده دیگر همچنان استقامت می کردند و  چقدر این استقامت زیبا بود.
هر بیننده ای دلش میخواست که این اندازه استقامت و توان داشته باشد.

آنها، قسمت آخر جاده را طی کردند و یکی پس از دیگری وارد استادیوم شدند.

رقابت نفس گیر شده بود و دونده ها تلاش میکردند تا زودتر به خط پایان برسند.

و بالاخره نفر اول نوار خط پایان را رد کرد! استادیوم سراپا تشویق شد. فلاش دوربین های خبرنگاران لحظه ای امان نمی داد و دونده ها یکی بعد از دیگری  از خط پایان می گذشتند و تعدادی بلافاصله بعد از عبور از خط پایان چند قدم جلوتر از شدت خستگی روی زمین افتادند.

اسامی و زمان های به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد.

داوران و مسوولین برگزاری می رفتند تا علائم مربوط به مسابقه  و خط پایان را جمع آوری کنند . جمعیت هم آرام آرام استادیوم را ترک می کرد.

به یکباره بلند گوی استادیوم به داوران اعلام می کند که خط پایان را ترک نکنند، گزارش رسیده که هنوز یک دونده دیگر باقی مانده و طبق مقررات باید منتظر رسیدن وی به خط پایان بمانند!

دوربین های مستقر در طول جاده ، تصویر او را به استادیوم مخابره می کنند.
دونده سیاه پوست اهل تانزانیا ، ” جان استفان اخواری ” با زانوی بانداژ شده و لنگان لنگان به پیش می آمد.

چند نفر دور او را می گیرند تا از ادامه مسابقه منصرفش کنند ولی او با دست آنها را کنار می زند و به راه خود ادامه میدهد.دست بردار نبود.

خبرنگاران بخش های مختلف ، وارد استادیوم شده اند و جمعیت هم به جای اینکه کم شود زیادتر می شود! جان استفن با دست های گره کرده و دندان های به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حرکت خود به سوی خط پایان ادامه میدهد.

بعد از گذشت مدتی طولانی، نفر ۵۷ام به استادیوم نزدیک میشود، با ورود او جمعیت از جا برمی خیزد ، چند نفر در گوشه ای از استادیوم شروع به تشویق می کنند و به یکباره غوغایی به پا می شود.

۴۰ یا ۵۰ متر بیشتر تا خط پایان نمانده او نفس زنان می ایستد و خم میشود و دستش را روی ساق پاهایش می گذارد، پلک هایش را فشار می دهد نفس می گیرد و دوباره با سرعت بیشتری شروع به حرکت می کند.وقتی نفرات اول از خط پایان گذشتند استادیوم اینقدر شور و هیجان نداشت. نزدیک و نزدیکتر می شود و از خط پایان می گذرد.
خبرنگاران، به سوی او هجوم میبرند نور پی در پی فلاش ها استادیوم را روشن کرده است انگار نه انگار که دیگر شب شده.مربیان حوله ای بر دوشش می اندازند او که دیگر توان ایستادن ندارد، می افتد.

خبرنگاری از او پرسید : چرا با آن وضع و در حالی که نفر آخر بودید از ادامه مسابقه منصرف نشدید؟

ابتدا فقط گفت: برای شما قابل درک نیست!

و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:
“مردم کشورم ، مرا ۵۰۰۰ مایل تا مکزیکوسیتی نفرستاده اند که فقط مسابقه را شروع کنم، مرا فرستاده اند که آن را به پایان برسانم!”

آن شب مکزیکوسیتی و شاید تمام جهان از شوق حماسه “جان استفان”، تا صبح نخوابید. جهانیان از او درس بزرگی آموختند و آن اصالت حرکت، مستقل از نتیجه بود.
او یک لحظه به این فکر نکرد که نفر آخر است.
به این فکر نکرد که برای پیشگیری از تحمل نگاه تحقیرآمیز دیگران به خاطر آخر بودن ، میدان را خالی کند.

او تصمیم گرفته بود که این مسیر را طی کند، اصالت تصمیم او و استقامتش در اجرای آن باعث شد تا جهانیان به ارزش جدیدی توجه کنند ، ارزشی که احترامی تحسین برانگیز به دنبال داشت.

اصالت حرکت ، مستقل از نتیجه است.


 

  نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 18:53  توسط زانا  | 
قهرمانان هرگز نمیمیرند!

شاید شما در مورد قزوینی ها و خصلت عجیب شان در سرزبان ها چیزک هایی شنیده باشید البته تردیدی نیست که این عادت ها و اخلاق ها که مثلا به قزوینی ها یا رشتی ها یا اصفهانی ها نسبت می دهند بیشتر جنبه شوخی و مزاح دارد و گرنه این رفتارها در بسیاری از مردم وجود دارد علی ای حال نباید این مساله را رد کرد که وجود برخی چهره ها در اینکه نسبتی را برای یک قوم درست کنند بی راه نبوده است.
منشا جوک - جک های قزوینی از کجاست؟ کاظم قاقی
تصویری از کاظم قاقی

مثلا این آقا شخصی است که در قزوین به کاظم قاقی مشهور است (قاق یعنی مان شیرمال فروش) کاظم قاقی در حقیقت اسمش کاظم کوه کن ها بوده است ...

... که در عین خیری علاقه شدیدی به بچه ها و جوانان داشته است و چندین مورد لواط در پرونده اش ثبت است. در مورد کارهایی کاظم قاقی حرف های زیادی بین مردم قزوین وجود دارد و منشا بسیاری از جوک هایی که به قزوینی ها نسبت می دهند از همین شخص بر می خیزد. کاظم قاقی باغ آلوچه ای داشته است که ظاهرا درِب آن بر روی خیلی ها باز بوده است و عده بسیاری به خصوص کودکان در همین باغ مورد تجا وز وی قرار می گرفتند. مثلا در قزوین مشهور است که وقتی طرف آلوچه می خورد و قصد ترک محل را داشت عمو کاظم سر می رسید و به طرف می گفت که دمرو بخوابد و اگر شخص نمی خوابید با لهجه قزوینی می گفت: یا نباید میامدی ببم یا حالا که اومدی عمو کاظم نمی خوابمو، عمو کاظم نمی دمو و...نمی گویی .

کاظم قاقی در استان های همجوار به خصوص همدان هم چهره ای شناخته شده و مشهور است وقتی به دستور خلخالی حکم اعدام وی داده شد و چشم بسته به سمت میدان تیر می رفت خطاب به نگهبان خود گفت: ببینم ببم! من تا حالا ک..ی نبوده که نزده باشم چشممو واز کن ببینم از اونها کسی الان بین اینها نیست. چشم عمو کاظم را که واز می کنند رو به مسوول تیر می گوید: محمد یتیم تویی!!!!!! تو رو که قبلا زدم.

گفته می شود به غیر از کاظم قاقی افرادی چون علی یدی، غلامرضا*** و تقی دادا مدعلی و احمد قارانخود از دیگر چهر های سرشناس قزوین در مساله بچه بازی بوده اند.

البته چندی پیش در حاشیه های بازی های پیکان در قزوین چندین بار تماشاگران با استفاده از نام کاظم قاقی شعارهایی را علیه تیم حریف می دادند (آن شعار این بود: کاظم قاقی کجایی این داورو ...ایی) که این موضوع در برنامه نود توسط فردوسی پور اینگونه مطرح شد:

« آقای مدیرروستا این کاظم قاقی جریانش چی بوده در بازی ها شما تماشاگران نام او را صدا می کنند و مدیر روستا گفته: آقای کاظم قاقی یکی از افراد مشهور در قزوین است... »

خلاصه برای اینکه بیشتر با قزوین آشنا بشید بهتره یک سفری به این شهر زیبا و متمدن و تاریخی بزنید و عملا و عینا موضوع رو با تمام وجود درک کنید. قزوین جاهای دیدنی زیادی داره و آب هوای کاملا مناسب...

و همچنین در سنندج نیز شخصی ملقب به جمال فلسفه جلوی یکی از مساجد شهر اقدام به اندازه گیری قد و وزن داوطلبان میکند که شایعاتی چند در مورد کودک آزاری های وی به گوش میرسد.(تاکیید میکنم که فقط شنیده ایم! شنیدن کی بود مانند دیدن؟)متاسفانه در جامعه امروز ما انسان های چنین کفی و بدبخت کم نیستن!اما اگر بخواهیم ریشه یابی کنیم قطعا ریشه چنین هنجار هایی که جز ملتهب کردن جامعه و مردم و خصوصا کودکان 6 تا 15 ساله عواقب ناپسند دیگری به دنبال دارد در کودکی این افراد نهفته است!

  نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 18:15  توسط زانا  | 

در متن زیر املای چند واژه نادرست است؟

 

هیششششششششش!(واقعا واقعی بود!)

صبح مثل سگ از خواب پا میشی و نعشتو میکشی و تا مدرسه همراهیش میکنی!دو زنگ اول جهان تابی  میاد و چهار تا تفل و تفل میکنه و میره! بعدش  گارفیلد میاد و یه کم پای تخته میرقصه و بالا پایین میکنه پا هاشو(امان از شرت تنگ!) !!!!چن تا تیکه مزخرف میگه و خودش میخنده و یه کم دیگه این فرزانگانی ها mongos رو به رخمون میکشه و  بالا خره سوار اون لامبورگینی سفیدش میشه(من بهش میگم trek 8500)!!!! و میره پیش جون جونی هاش تا تابستون آینده هم واسشون شیمی مورتیمر کلاس بزاره واسه دانشگاه! میایی خونه و تا یه گوهی بخوری و  یه کم  استراحت کنی و به خودت برسی ساعت شده 4! یه نیگاه به برنامه آزمون میندازی !خب چی مونده بخونیم:دین و زندگی دو زبان فارسی و ادبیات 2 و زبان پیش درس دو و شیمی دو فصل جدید فیزیک یک و یه کم تحلیلی!!!! !!!!! !!! !!!!!!از کدومش شروع کنیم حالا؟

خلاصه تا ساعت 2 شب همین جوری میره و میری لاشه بی خاصیتت رو به روی  صفحه ی  xoy تصویر میکنی و با همون دهن گندیده و مسواک نزده تا خوابت ببره و این فکر های پرت و پلا بزاره یه کم بخوابی به دنباله ای از زمان میرسیم که نقطه هم گراییش ساعت 8 صبحه و کران دار!آزمون شروع میشه و سوالهای ادبیات

:مفهوم بیت سیاوش را باید کرد درست!که این بد بکرد و بد بجست چیست؟

1-      سیاوش را باید درست کرد!

2-      سیاوش را باید تنبیه کرد

3-      سیاوش را باید آزار داد!

4-      سیاوش بد بکرد و بد بجست پس باید بد بکرد!

واژه افگار به چه معنی است؟

1-      زخم

2-      جراحت

3-      آسیب

4-      لطمه

تا چن تا فحش اکیدا صعودی به طراح بدی نوبت عربیه که طبق معمول سفید میدیم!دین و زندگی رو هم مفهومی (تی ئه کین بویی) و منفی میشه! زبان هم به هربدختی بوده جواب میدیم و بعد از رفع تز گردن تازه میرسیم به قسمت ....تر !میشینی دیفرنسیل و تحلیلی  و هندسه رو با سرسومه جواب میدی و همین که میخوایی بری سراغ فیزیک.....آغایون 5 دقیقه مونده!سوال 288 ....289 3 ....و برگه رو ازت میگیرن!حال گرفته با چهار تا همکلاسی الدنگ تر از خودت تا ساعت 1 رو یه جوری سر میکنی و میری خونه و میشینی محسن چاوشی گوش میدی و حال میکنی!بعد میری کارنامه تو میرینن کف دستت و تو هم که دستت به هیچ مسترابی بند نیست الدنگ تر و بی خاصیت تر از همیشه میایی کافی نت و این وبلاگ رو آپ میکنی و میری خونه که آزمون بعد جبرانی میکنی!و آزمون بعد هم این تابع متناوب سینوسی تکرار میشه و تا میرسی به کنکور و  خلاصه این یکی رو هم به خوبی و خوشی و سلامت میدی! و صلوات میفرستی به روح بلند جمال فلسفه و این سوال فلسفی که آیا ما پشت کنکوریم یا کنکور پشت ماست؟اگه یه کم حالتون گرفت یه داستان خنده دار میگم که نگید چاشنی طنزشون خشک شد و همین اولی کم آوردن!

این روزا فریاد منو سوراخ کرده واسه یه سوتی فاسد نشدنی!پارسال زنگ ورزش داشتم از جلو در کوچولوی فرزانگان رد میشدم (البطه داشتم میدویدم) یه چهار تا کیسه آشغال تو فرزانگان دیدم گفتم فریاد بیا ورزش دارن !بریم یه کم نیگاه کنیم و بخندیم.که فریاد اومد جلو در و گفت کو؟من هم که چیزی ندیدم خودم اعتراف کردم که چی شده و این سوتی تاریخی هنوز هم معتبره و خنده زا!هرچن هم که الان که یه کم فکر میکنم میبینم که نه بابا زیاد هم غلط نگفتم!با این تفاوت که آشغال ها رو شبا میزاریم سر کوچه که ببرن فرزانگانیا رو صبح ها!(صرفا جهت خنده بود و اگه یکی احیانا خواست جواب بده و احتمالا خواست بگه آشغال چون تا دوهفته دیگه دسترسی به نت ندارم از همین الان جوابشو میدم:چی میگی سطل آشغال!؟ واقعا که صرفا جهت خنده بود چون که فعلا تو آزمون های کانون همه پسر ها رو به آشغال بازیافت نشدنی تبدیل کردن(آشغال به معنای واقعی کلمه!) یا به کردی همه پسر ها رو به چلم مبدل ساختن و صد البطه بقیه شون با اون ساعت مطالعه مخشون میگوزه! هیششششششششششششش! ما رفتیم ببینیم آخرش چی میشه !

پ.ن1:

این سوراخ صندلی ها رو پر نکردن ها......

پ.ن2:

لطفا چتر باخودتون مدرسه نیارید!چون هیچکی جنبه شو نداره

خصوصا تو هویییی که همش الافی اینجا و هیچی نمیگی!با تو ام گنزالس!!!!

 

1-11

2-5/11

3-14

4-8

اینو سینا ننوشته!یکی دیگه از نویسنده هام!(میتونید حدس بزنید::!!!:::؟/

  نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 18:10  توسط سینا  | 
سلام عرض طول ارتفاع عمق خدمت همتون

عزیزان با عرض معذرت من چن تا فحش اساسی به زانا بدهکارم (کردی) آخر دسگاهی ....ونی ....نر ....ونکش ....اندر بو من پسورد عوض اک هی اوه پسورد کیش عوض اکم با دفعه ی تر گو نه خوه ی.

خوب بریم سر اصل مطلب می دونم وقتی که نبودم این بی مغز هر چی که به کله ی پوکش رسیده نوشته من از طرفش از همتون عذر می خوام.

البته واسه من بد نشد تونستیم به دور از هیاهوی نت کمی هم البته به مقدار کافی درس بخونیم شما جدی نگرین خرخونی اصلا تو ذات ما نیست.

امروز رفتیم مدرسه انقد درس خوندیم به قول کردی ناوسکمان بریا رفتیم سر کلاس نشستیم اومدن رای گیری کردن که چه روزهای تعطیل شه ما هم تصویب کردیم شنبه و چهار شنبه واسه همین امروز هم تعطیل شدیم آخه پنج شنبه هم کلاس نرفتیم چون اون موقع چهارشنبه و پنج شنبه تعطیل بود پس این ضرب المثل در اینجا مصداق پیدا می کنه که سالی که نکوست از بهارش پیداست.

با اجازه تون ما امسال می خوام همه ی تابوها رو بشکنیم یعنی اولین سالی شیم که تیزهوشان سه رقمی نخواهد داشت برامون دعا کنین که موفق شیم.

در پایان می خوام فقط به خاطره یه چیز از این کله پوک زانا تشکر کنم اونم اوسکول کردن به تمام معنای این یارو joke البته از فرزانگانی جماعت انتظار فهم و شعور بیش از این رو نمی شه داشت یه سری عقده ای زشت در هپروت سیر کن میان تو وبلاگه ما نظر می دن خواهشا یه سر به وبلاگشون بزنین ببینین چه بحثهای مفیدی در ش میشه البته مفید فقط برای روحیه ی بازدید کنندگان چون به اندازه ی یه هفته می خندن فقط همین بس که جواب زانا رو هم نتوستین خوب بدین .

شاد و سر حال خر خوان باشین و مواظب خوبی هاتون باشین.

  نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 14:15  توسط سینا  | 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 19:43  توسط سینا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM